به گزارش همشهری آنلاین، مهر سال ۱۴۰۴ گزارش کشف جسد پسر جوانی در شرق تهران به پلیس اعلام شد. بررسیهای اولیه نشان میداد که پسر جوان با ضربه جسم سخت به سرش و بریدگی در قسمت گردن به قتل رسیده است. در بررسیهای بعدی هویت مقتول ۳۰ ساله مشخص شد و پلیس در نخستین گام از تحقیقات به سراغ خانواده او رفت.
پدر مقتول در همان ابتدا به قتل پسرش اعتراف کرد و گفت: حدود ۱۰ سال پسرم درگیر اعتیاد شده بود. بارها او را به کمپ بردم و کمکش کردم تا از اعتیاد خلاص شود اما دستبردار نبود. این اواخر فقط به دنبال پول برای تهیه مواد بود و از من و همسرم گرفته تا دو خواهرش را مدام اذیت میکرد. همسایهها هم از دستش خسته شده بودند و کار به جایی رسیده بود که دیگر نمیدانستم باید چه کاری انجام دهم.
وی افزود: روز حادثه بار دیگر به سراغ خواهر کوچکترش رفت و به زور میخواست پساندازش را بگیرد که سر رسیدم و به رفتارهایش اعتراض کردم، اما با من وارد بحث شد و در یک لحظه نتوانستم خودم را کنترل کنم و با چکشی که در آشپزخانه بود، ضربهای به سرش زدم. روی زمین افتاد. البته هنوز زنده بود، اما به سختی نفس میکشید که با چاقو ضربهای دیگر به او زدم و بعد هم جسدش را به چند کوچه پایینتر بردم و همانجا رها کردم.
با تکمیل تحقیقات، پرونده برای رسیدگی به شعبه ۱۳ دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
وقتی متهم از جنبه عمومی جرم محاکمه شد، گفت: من همین یک پسر را داشتم و خیلی تلاش کردم او دست از کارهایش بردارد اما پسرم اصلاً به حرفهایم گوش نمیکرد. مدام باید جلوی همسایهها خجالت میکشیدم و هر وقت کسی سراغم میآمد، تنم میلرزید و فکر میکردم میخواهد از او شکایت کند. با این حال سعی میکردم با او مدارا کنم. اما این اواخر دیگر آرامش را از ما گرفته بود. حالا هم خیلی پشیمانم و نمیدانم چگونه میتوانم با نبودش کنار بیایم.
در پایان جلسه، قضات برای صدور رأی وارد شور شدند.
نظر شما